خب دست کم میدانیم که دنیل توهم استرند نبوده. اما اینکه چه طور از آن مهلکه پر از آتش و واکر جان سالم به در برده ، هر چند که توضیح داد، اما هنوز هم جای سوال دارد.

با توجه به چیزی که ما در اول اپیزود دیدیم، راه رفتن دنیل با آن پای سوخته ، آن هم وسط صحرا با آن خورشید سوزان و بی غذایی و بی یاوری، و زنده ماندنش با همه این احوال فقط معجزه است. اگر باور نمیکنید معجزه است، اصابت صاعقه به واکری با آن عظمت  که بیشتر شبیه کاپیتان هوک ِ دزد دریاست، و خشک کردن مغزش آن هم ثانیه ای قبل از حمله اش به دنیل بی دفاع و بی سلاح و مریض احوال، قطعا معجزه است.

هر چند که نفوذی گروه تشنه ها، کار را برای زنده ماندن دنیل آسان کرد، اما او با ندانم کاری و فرر شبانه اش از افرا، دستی دستی و با بی فکری و تا حدی خودخواهی دست این گروه را در پوست گردو گذاشت.

درست است که او قبل از شروع آخرالزمان، تعداد خیلییییییییییییییییی زیادی آدم کشته، اما دلیل نمیشود که حالا که بیشتر از همیشه به عقل و هوشش برای زنده ماندن نیاز دارد، اجازه دهد که بار گناهانش زندگی بقیه را به خطر بیندازد. عقل حکم میکند که این خاطرات را مثل این چند سال گذشته که به زندگی عادیش برگشته بود، دور نگه دارد و به تلاشش برای زنده ماندن ادامه دهد.

هر چند که دنیل در تلاش بود که با کاری به کار کسی نداشتن در سد، دست کم نیمه تلاشی برای دور ماندن از معرکه های آدم های مشکل دار بکند. اما خب او در کشت و کشتار نامی تر از چیزیست که تصور میکردیم  و این نامِ نامدار، او را داخل این معرکه ها میکند.

 

در پایان اپیزود، وقتی دنیل اولین قربانی یا به قول دانته پیک را راهی گودال کرد، خیلی از ما پیش خودمان گمان کردیم که این همان دنیلیست که میشناختیم. خودخواه و فقط به فکر بقای خود. اما شاسد دوری از اوفلیا، لطفی که این گروه در این وانفسی در حقش کردند و نیمه شباهتی که لولا با اوفلیا داشت، او را مجبور کرد که دست به اسلحه ببرد و خودش کودتا کند و جای گروه حاکم را بگیرد که موفق هم بود و با وجود مشت و لگدهایی که نثار افرا کرده بود، همان طور که طلب میکرد، مورد بخشش لولا قرار گرفت.

 

البته تلاش استرند هم برای قانع کردن دنیل به آزاد کردنش و سوتی اینکه اوفیلیا “منتظر” پدر مرده اش است، در نوع خود قابل تحسین بود. ولی خب کاربردی نداشت.

اما حالا که بحث اوفلیا شد، کم کم وقتش رسیده که از سرنوشت او هم آگاه شویم. به شخصه فکر میکنم همان گروهی که به اوفلیا شلیک کردند و او را اسیر گرفتند، به هلی کوپتر هم شلیک کردند، سیستم غافل گیری این دو حمله شبیه به هم بود.

 

حالا باید دید که با از میان برداشته شدن دانته و قلدرهای گروهش، دنیل و استرند تصمیم به رهبری سد میگیرند، یا تصمیم میگیرند که رهبری سد را به لولا و گزوهش واگذار کنند و خودشان به دنبال خانواده و رفقای جدا افتاده شان بروند! البته به شخصه بیصبرانه منتظر دیدن واکنش این دو نفر به مرگ تراویس و واکنش دنیل به مرگ کریس هستم.