خانه،دنیایی دیگر

 

 

http://twdfans.net/wp-content/uploads/6.jpeg

 

 

۹ قسمت اول فصل ۶ فقط در چند روز اتفاق می افتد ولی در قسمت دهم دو ماه از ماجراها گذشته است. اجساد به بیرون برده شده اند، دیوارها ترمیم شده،کارل دوره ی نقاهتش را سپری کرده و همه چیز خوب است. این قسمت برشی از یک زندگی عادی و بی دردسر است و به خوبی چرایی انتخاب نام این قسمت را روشن می کند. این قسمت در واقع در میان تمام قسمت ها “دنیایی دیگر” را به نمایش می گذارد و بعد از این همه مدت این حس را القا می کند که در دنیای قبل از آخرالزمان هستیم. در میان تمام اپیزودهای واکینگ دد با آرام ترین آنها برای شخصیت های سریال همراهیم. دشمن و تهدیدی در کار نیست و زندگی با امید در حال پیش روی است. انگار شخصیت ها به خوابی رویاگونه فرو رفته اند و اصلا آنچه می بینیم شهری در یک سریال دیگر است! موسیقی آغازین که در حال پخش شدن در خانه ی ریک و بقیه است، “More Than a Feeling” اثر بوستون است. بخشی از ترانه ی آهنگ را در ادامه می توانید بخوانید.

 

 

I looked out this morning and the sun was gone

امروز صبح به بیرون نگاه کردم و خورشید رفته بود.

Turned on some music to start my day

موسیقی رو روشن کردم که روزم و شروع کنم

I lost myself in a familiar song

خودم و در یک آهنگ آشنا گم کردم

I closed my eyes and I slipped away

چشمام و بستم و به کناری لغزیدم

 

It’s more than a feeling, when I hear that old song they used to play (more than a feeling)

این بیشتر از یه احساسه، وقتی که آهنگ قدیمی ای رو که قبلا روشن کردم می شنوم

I begin dreaming (more than a feeling)

رویایی رو شروع می کنم(بیشتر از یه احساسه)

‘Till I see my Marianne walk away

تا وقتی که ماریان من دور میشه

 

I see my Marianne walkin’ away

می بینم ماریان من دور میشه

….

 

 

شاید موسیقی فقط تاکیدی بر وضعیت رویاگونه ی شخصیت ها است. اما در این آهنگ و بخشی که در سریال پخش شده، از رویا حرف زده می شود و مدام عبارت more than a feeling تکرار می شود. چه چیز بیشتر از یک احساس است؟ آرامش فعلی آنها؟ حدس این موضوع سخت است.اما این آرامش یا قصد دارد ورود به دنیای جدید را نشان دهد و یا درصدد القای یک حس کاذب به مخاطب است و در واقع طوفان در راه است. در یکی از نماهای آغازین ساعت و حلقه ی ریک کنار هم دیده می شوند، ریک ساعتش را بر می دارد اما حلقه همان جا باقی می ماند. اگر به انگشت ریک در ادامه ی اپیزود هم دقت کنید حلقه در دستش نیست. شاید این موضوع به اتفاقی که در پایان این قسمت می افتد مربوط باشد.

گفتگوی دنیس و دریل هم قابل توجه است. اوضاع انقدر خوب است که دنیس در فکر سورپرایز کردن تارا است. نمای بعدی دیواری است که نام مردگان رویش نوشته شده است. اسامی جدید: دیانا،جسی،سم،ران و چند نفر دیگر. اما در قسمت دیگری از دیوار نام نیکلاس به چشم می خورد و گلن که کمرنگ شده است. شاید این کمرنگی هم در نوع خود معنایی داشته باشد.

 

http://s7.picofile.com/file/8240805050/Snapshot_4.png

 

تارا

 

در گفتگوی دنیس و دریل قابل توجه ترین نکته این است که دنیس می گوید تارا قرار است با هیث بیرون روند. به نظر نمی آید که این اشاره بی دلیل باشد. شخصیت تارا بخاطر وضعیت ظاهری النا مسترسون بازیگر این نقش و بارداری او در هنگام فیلمبرداری فصل ۶ خیلی نمی تواند به راحتی جلوی دوربین باشد. بنابراین ممکن است رفتن او با هیث دو معنا داشته باشد یا تارا در این بیرون رفتن کشته خواهد شد و یا از جلوی نظرها پنهان می شود که این هم می تواند با اتفاقات گوناگون رخ دهد. مثلا تارا ناپدید شده و به دست نگان یا افرادش بیافتد یا هر چیز دیگر.

 

دو برادر

 

http://twdfans.net/wp-content/uploads/20-1.jpg

 

شاید سریال هم مانند مخاطبان دلش برای تماشای دو برادر در کنار هم تنگ شده که حالا آنها را با هم به ماموریت فرستاده است. امید به زندگی و داشتن دنیایی بهتر در ریک به شدت افزایش یافته است. دریل شاید کمی بی حوصله به نظر می رسد اما همچنان دریل است. هر چه که هست بعد از پیدا کردن آذوقه ها هر دو سرحال می آیند. اساسا زندگی در این قسمت خیلی معمولی و عادی است. حتی دیگر این احساس که بیرون و برخورد با غریبه ها خطرناک است هم کمرنگ شده است. اینبار حتی ریک محتاط هم دنبال افراد تازه است. شاید او شبیه زمانی است که در آرامش زندان تبدیل شده بود به ریک کشاورز. با اینحال معنای این امر این نیست که آنها هوشیاری خود را از دست داده اند. آنها ریک و دریل با تجربه هستند که با فضایی که در الکساندریا ایجاد کرده اند می توانند با خیال راحت به دنبال ما یحتاج زندگی بروند.در ابتدای راه آهنگی که ریک در ماشین می گذارد و دریل چندان خوشش نمی آید، Action Packed اثر رونی داوسون است. این عبارت به معنای فعالیت زیاد یا حوادث هیجان انگیز است و در آهنگ تکرار می شود. شاید این عبارت به حوادثی که در ادامه ی اپیزود و برخورد با عیسی اتفاق می افتد مربوط باشد و یا فراتر از آن را مد نظر دارد. آنچه می دانیم این است که موسیقی همیشه در سریال واکینگ دد معنای خودش را دارد. نمی دانیم که در مدت زمانی که سپری شده آیا دریل،ساشا و آبراهام در مورد گروه نگان چیزی به ریک و بقیه گفته اند یا خیر. چنین چیزی ماجرای بی اهمیتی نیست که در موردش حرف نزده باشند. آنها قطعا می دانند که گروهی که کشتند بخشی از گروه نگان بوده است و دریل هم در قسمت ششم با افراد دیگری رو به رو شده است که آنها هم خطرناک بوده اند. بنابراین باید در مورد این افراد خطرناک که هر لحظه ممکن است جلویشان سبز شوند به بقیه گفته باشد. حداقل در این بیرون رفتن های دریل با ریک این فرصت وجود داشته است که این مسائل را برای او بازگو کند.

 

 

دریل: کسی که لازم است!

 

 

همیشه می شود به هر ماجرایی از دو منظر متفاوت نگاه کرد. مثلا وقتی در قسمت ششم فصل شش تیرکمان دریل و موتورش توسط دوییت دزده شد، همه ما ناراحت شدیم و به این خاطر تاسف خوردیم اما دریل کامیون سوخت را پیدا کرد که هم در رویارویی با افراد نگان کمکش کرد و هم در نجات الکساندریا،. کامیون و آر پی جی در حال حاضر برای دریل و بقیه خیلی مفیدتر از موتور و کمان بوده است، پس خیلی هم نباید ناراحت باشیم. البته قطعا تا قبل از پایان فصل ۶ دریل را دوباره با کمانش خواهیم دید. اما چیزی که در این میان در مورد دریل اهمیت دارد این است که او همیشه در موقعیت های گوناگون همان کسی بوده که گروه لازم داشته است. برای مثال وقتی گروه نیاز به ردیابی داشت او ردیاب و وقتی نیاز به شکار داشت شکارچی بود. در اینجای داستان هم به مانند خیلی از موقعیت های حساس دیگر همان کسی بود که باید باشد.

 

 

دنیای جدید دریل: عشق!؟

 

یکی از جذابیت های قهرمان ها برای خیلی ها تنها بودنشان است. برای همین شاید خیلی ها ترجیح داده و می دهند دریل همیشه تنها باشد اما ممکن است که دنیای جدید برای دریل با عشق همراه شود. مثلا وقتی دریل و گروه با افراد جامعه ی عیسی آشنا شوند، ممکن است کسی از آنجا با دریل ارتباط برقرار کند و یا اینکه زن همراه دوییت دوباره پیدایش شده و با خاطره ای خوبی که از او دارد، نزدیکش شود. شاید هم چیزی که خیلی از طرفداران مدت ها انتظارش را داشته اند یعنی ارتباط کارول و دریل به عنوان زن و مرد شکل بگیرد که البته برای خیلی ها دیگر به امید واهی تبدیل شده است و شاید تصور کنند مورگان و کارول با کشمکشان بیشتر بهم می آیند! در میان تمام این گزینه ها این امکان هم وجود دارد که عشقی نامتعارف را برای دریل شاهد باشیم. اما ممکن هم هست دریل همچنان قهرمان تنها باقی بماند و وقتی برای عشق و عاشقی و اینطور کارها نداشته باشد. اساسا او تا به اینجای داستان به این چیزها اهمیت نداده است. هر چه باشد او کارهای مهم تری دارد و بیشتر از خودش به دیگران فکر می کند.

 

 

دریل خسته یا عصبانی!

 

چرا دریل به ریک گفت که درست فکر می کرده و نباید دنبال افراد جدید بگردند؟ اگر این سوال در ذهن شماست پس فراموش کرده اید که دریل در قسمت ششم وقتی که به غریبه ها کمک کرد و می خواست آنها را با خود به الکساندریا ببرد چه اتفاقی افتاد. بعد از آن هم با افراد نگان رو به رو شد که قصد کشتن او و همراهانش را داشتند و در نهایت با کسی مثل عیسی برخورد کرد. اعتماد او سلب شده و به همین خاطر است که برخلاف حرفی که در نیمه ی اول فصل ۶ به ریک گفته بود، در حال حاضر فکر دیگری می کند. شاید این یک زنگ خطر است و سازندگان برای دریل نقشه ای کشیده اند و می خواهند مسیر او را از بقیه جدا کنند. اینکه چه اتفاقی موجب این مساله شود را باید دید اما اگر دریل را که همیشه در کمک کردن به دیگران مقدم و موافق پذیرش افراد جدید بوده است، به فردی دیگر تبدیل کنند، زیاده روی به نظر می رسد چرا که حتی ریک با وجود عدم اعتماد به الکساندریایی ها در مواقعی که لازم بود در نقش رهبرشان حاضر می شد. پس چطور دریل با اخلاقیاتی که از او سراغ داریم می تواند به فرد دیگری تبدیل شود؟! نمی دانیم چه اتفاقی می افتد، اما آنچه فعلا معلوم است عصبانی بودن و شاید لجبازی دریل است که به نظر می رسد نباید آن را شوخی گرفت. امیدواریم این عصبانیت به خیر بگذرد. ولی هر طور که نگاه کنیم دریل هنوز دریل است و حتی اگر عصبانی باشد، کسی مثل عیسی را در جایی امن مثل بالای یک درخت می گذارد!

 

 

عیسی یا قاتل دریل!

 

http://twdfans.net/wp-content/uploads/23.jpeg

 

 

شاید این عنوان عجیبی باشد اما در نظر خیلی ها عیسی قاتل دریل است چون معتقدند با ورودش به سریال دریل خواهد رفت. البته که چنین نتیجه گیری ای نمی توان کرد چون در سریال واکینگ دد هر شخصیت جایگاه و تاثیر خودش را داشته است و شخصیت ها به درد نخور و اضافه نیستند که با آمدن کسی، نفر دیگری حذف شود. حتی اگر از شخصیتی خوشتان نیاید نمی توانید لزوم حضور او را در سریال نادیده بگیرید. بنابراین ورود عیسی لزوما به معنای حذف شخصیت دیگری نیست اما این حقیقت هم که وضعیت دریل با نظر گرفتن تمام اتفاقات از همیشه خطرناک تر است هم غیر قابل انکار است. هر چند که در این سریال همیشه هر کسی در خطر است. نمی دانیم عیسی قرار است عینا همان کسی باشد که در کمیک است یا خیر. سریال در بعضی مواقع تغییراتی در شخصیت های شناخته شده در کمیک ایجاد می کند. هنوز برای قضاوت خیلی از ویژگی های عیسی زود است اما او در ظاهر واقعا شمایل عیسوی دارد. مو و ریش بلند،چشمان رنگی و حتی بارانی یا پالتوی بلندش. او برعکس توصیف هایی که از شخصیتش می شد، به جای ورود به عنوان یک کمک رسان، آذوقه های طلایی گروه ریک را به فنا داد. البته این امر می تواند دلایل قابل قبولی داشته باشد و به نوعی ویژگی ذکر شده ی او را اثبات کند. برخی ویژگی های درونی او مثل حیله گر بودنش، دانش رزمی که در کمیک سریال هم دارای آنهاست در قسمت دهم به نمایش گذاشته شده است. علاوه بر اینها او واقعا کله خر است که با دیوانه بازی هایش باعث می شود یک کامیون آذوقه که از طلا هم ارزشمند تر است به راحتی از دست برود. با وجود همه ی اینها حضور او در کنار این دو شخصیت گروه محبوب ما به خصوص دریل جالب به نظر می رسد. برخلاف تصور خیلی ها بودن دریل و عیسی در کنار هم خیلی می تواند جذاب باشد و سریال از آن بهره ببرد. آنها می توانند با کنایه های مختلفی که بهم می زنند، فضای جالبی در سریال داشته باشند و در عین حال رفاقت تازه ای را شکل دهند. قدرت آنها در کنار هم تصویر دیدنی ای خواهد بود. عیسی اگر همان شخصیت مثبتی که تصور می شود باشد، می تواند مکملی برای گروه شود که جذابیت های آنان و سریال را افزایش می دهد، نه اینکه قاتلشان باشد!

 

عیسی: دنیای جدید

 

شاید باید گفت که عیسی خود دنیای جدید یا دریچه ی آن است. او گروه را به فراتر از الکساندریا خواهد برد، چرا که حتی اگر کمیک را نخوانده باشیم می دانیم سر و وضع مرتب او نشان از این دارد که سرپناهی دارد و در آنجا تنها نیست و علاوه برآن از آنجایی که قصد دزدیدن آذوقه ها از ریک و دریل را داشت معلوم است او و گروهش نیز به چنین چیزهایی نیازمند هستند و شاید حتی خیلی بیشتر از الکساندریا نیازمند باشند. در آینده مشخص خواهد شد که چرا عیسی به جای گفتگو با ریک و دریل برای آذوقه ها سعی کرد آنها را بدزدد. احتمال دارد همانطور که قبلا اشاره کردیم در آینده دلیل موجهی برای رفتار عیسی شناخته شخص شود.

 

 

مگی ِمادر

 

 

http://twdfans.net/wp-content/uploads/17.jpeg

 

 

بعد از گلن که نقش پدرگونه برای انید ایفا کرد حالا نوبت مگی است که مانند یک مادر حواسش به او باشد. دیدن گلن و مگی در این نقش بسیار جالب است. آنها از دو جوان عاشق و کم سن و سال تبدیل به زن و مردی شده اند که می توانند نقش مادر و پدر را ایفا کنند. مگی هم مانند گلن قدردان است و فراتر از اینها الکساندریا خانه و همه ی این افراد حالا خانواده هستند. مگی دارد نقش خودش را ایفا می کند و حس خانواده داشتن را به انید بیشتر از گذشته تزریق می نماید.

 

 

اسپنسر تنها نیست!

 

 

http://twdfans.net/wp-content/uploads/12-1.jpeg

 

 

اسپنسر در مدت زمان کوتاهی برادر،پدر و مادرش را از دست داد. او شرایط روحی نامناسبی را پشت سر گذاشته است و هنوز هم در همان حال است. تصور او این است که در این دنیا تنها شده و دیگر برای کسی اهمیتی ندارد. حتی دیگر الکساندریا را خانه ی خودش نمی داند اما با اینحال او پسر ترسویی که در گذشته بود نیست. او در کنار سایر مردم برای الکساندریا جنگید و حالا هم به دنبال مادرش می گردد تا جسم او را با عشق و احترام به خاک بسپارد. اسپنسر با این روحیه خیلی قابل احترام است. او دیگر دنبال بچه بازی یا لج بازی نیست بلکه در حال رشد است. او حتی به میشون نمی گوید که دنبالش نرود. حضور میشون و ماندن او در کنار اسپنسر عمیق تر از هر حرفی به او ثابت می کند که هنوز هم خانواده ای دارد که به او اهمیت می دهند و برایش نگران می شوند و میشون با کلامش بر این موضوع تاکید می کند.

 

 

کارل یک پله بزرگتر

 

 

http://twdfans.net/wp-content/uploads/32-1.jpg

از دست دادن چشم برای کارل می تواند دو پیامد داشته باشد. اول اینکه او یک مرحله ی دیگر رشد کند و دوم سیاهی در وجودش بنشیند. صحنه ای که میشون ران را می کشد، شباهت زیادی به صحنه ی کشته شدن گاونر دارد. در آنجا هم میشون شمشیرش را از وسط سینه ی گاونر رد کرد، آن هم در حالی که او قصد داشت ریک را بکشد. اینجا هم میشون ران را می کشد تا جان ریک را در امان نگهدارد، اما نتیجه چه می شود؟ کارل مانند گاونر چشمش را از دست می دهد. نکته ی بسیار جالبی است. با این حساب چه اتفاقی برای شخصیت کارل خواهد افتاد؟ نمی دانیم اما آنچه که در حال حاضر از کارل دیده ایم عقلانیت و شعور است. کارل بزرگ شده است اما اینطور نیست که ویژگی های نوجوانی را نداشته باشد. او مثل خیلی از نوجوانان استقلال طلب است. در جواب میشون به جای توضیح کارش می گوید کشتن واکر دیانا کار احمقانه ای است و در مورد بیرون رفتن با انید چیزی نمی گوید چون می خواهد رازش را نگهدارد.

کارل واکر دیانا را نمی کشد. او به خوبی می داند که دارد چه کاری انجام می دهد چرا که این مساله را تجربه کرده است. او اجازه می دهد اسپنسر همان کاری را که قبلا خودش در حق مادرش کرده است، انجام دهد. به این خاطر که می داند این برای او بهتر و لازم است. او معتقد است جسم دیانا لایق این است که توسط کسی که دوستش داشته آرام بگیرد و کاری که انجام می دهد هم برای دیانا و هم برای اسپنسر است. آنچه که انجام می دهد بازگشت زیبایی به چیزی که تجربه کرده است.

 

 

ایند فهمیده است

 

 

http://twdfans.net/wp-content/uploads/15.jpeg

 

شاید خیلی ها بعد از تماشای گفتگوی ایند و مگی با خود گفته باشند، مگی چه می گوید، ایند که در ارتباط با گلن متوجه تصور اشتباهش شده بود، پس چرا هنوز هم گوشه گیری کرده و از نظرها پنهان می شود. خوب، ایند دقایقی جلوتر در سریال وقتی که با کارل در جنگل است، به این امر پاسخ می دهد. او نمی خواهد بیشتر از این در بیرون باشد چون فهمیده است و می داند که الکساندریا خانه و کارل و بقیه خانواده اش هستند. حس عدم امنیت انید و پناه گرفتنش نشان می دهد که او می داند بیرون جایی نیست که بتواند آرامش داشته باشد، بیرون جای او نیست.

 

 

کارل و انید

 

کارل و انید طبق عادت همیشگی انید با هم به جنگل آمده اند. کمیکی که کارل در حال خواندنش در این صحنه است، “Invincible” یکی دیگر از آثار رابرت کرکمن است. کارل در ارتباط با انید بیشتر از آنکه دوست به نظر برسد شبیه پدری بی حوصله است که فرزندش را به پارک آورده است. وقتی هم که انید می گوید دیگر نمی خواهد بیرون باشد بی هیچ بحثی قبول می کند. شاید باید گفت کارل بی حوصله نیست بلکه منتظر است انید خودش به درک این ماجرا برسد، برای همین با او مخالفتی نمی کند. پناه گرفتن انید و اسلحه به دست شدن کارل با حس کردن خطر تصویر جالبی از ارتباط این دو را به نمایش می گذارد. می توان گفت انید در این صحنه به کارل تکیه کرده و کارل مسئولیت محافظت از او را مثل یک مرد به عهده گرفته است و کاملا شجاعانه عمل می کند. کارل واقعا به بلوغ رسیده است.

 

 

مورگان

 

آنچه که در قسمت نهم برای گرگ اسیر مورگان اتفاق افتاد، بازگو کننده ی این است که او اشتباه نمی کرده است. قبلا هم اشاره کرده بودیم که دنیس هم چنین اعتقادی داشت که حاضر شده بود به گرگ کمک کند و البته تاثیری که دنیس بر روی گرگ گذاشت شاید به مراتب بیشتر از تاثیری بود که مورگان بر اوگذاشت. شاید روانپزشک بودن دنیس و اشتراکش از این جهت با ایستمن در این امر بی دلیل نباشد. اینکه مورگان توانست لحظه ای بیشتر بر اعتقادش بایستد و کارول را زمین بزند نشانه ای برای این امر بوده است که گرگ در واقع تغییر کرده است بی آنکه خودش هنوز بداند. مورگان بخاطر تجربه ای که داشته است باور داشت که می تواند این اتفاق برای دیگران هم بیافتد. در نهایت این امر رخ داد و حتی کارول هم بخاطر به وقوع پیوستنش شوکه شد. هر چند که شاید باز هم از عقیده اش کوتاه نیاید. با نگاهی عمیق تر نتایج جالب تری به دست می آید. تصور کنید گرگ دنیس را گروگان نمی گرفت و او در همان خانه می ماند، می دانید نتیجه چه می شد؟ دنیس هیچ وقت به موقع به درمانگاه نمی رسید و معلوم نبود بر سر کارل چه می آید! پس باید بخاطر مجموعه ی این اتفاقات شاکر باشیم.

 

 

ریک و میشون

 

 

 

http://twdfans.net/wp-content/uploads/35.jpeg

 

 

همانطور که ارتباط ریک و میشون برای خیلی ها جذاب بوده تا آنجایی که با عنوان “ریشون” یا “میشیک” از آن یاد می کنند. برای خیلی ها هم غیر قابل قبول است. دلایل زیادی برای این امر ذکر شده اما شاید این موضوع فراموش شده که میشون همیشه زن قدرتمند سامورایی دیده شده و به دیدن چنین تصویری از او عادت نداریم. همین امر موجب می شود ارتباط میشون و ریک عجیب و غریب به نظر برسد. در عین حال نظریه ی جذاب تر بودن قهرمان تنها هم دلیل دیگری برای عدم پذیرش یا جذابیت ارتباط تازه ی ریک است. عده ای هم ترجیح می دهند ریک با یاد لوری زندگی کند تا یک زن جدید! در هر صورت بعد از جسی تنها زنی که می توانست با ریک باشد کسی جز میشون نیست. کس دیگری را می بینید؟!

 

 

یکی دیگر از موضوعات مورد توجه در این قسمت این است که جایی که ماشین آذوقه ها به اعماق دریاچه فرو رفت تعدادی زامبی دیده شدند که به ماشینی بسته شده بودند. این نمایی که در قسمت دهم دیدیم ما را یاد یکی از پوسترهایی که قبل از شروع نیمه ی دوم فصل ۶ منتشر شده بود می اندازد. در آن پوستر دست زامبی ای با دستبند به دیگری بسته شده بود. پس این موضوع می تواند مساله ی مهمی را نشان دهد. آیا آن زامبی های بسته شده کار عیسی هستند و یا کس دیگری که قرار است بعدا او را در سریال ببینیم؟ هدف فردی که اینکار را کرده است چیست؟ این سوالی است که نمی توانیم به آن پاسخ دهیم اما می تواند خیلی مهم باشد.