حتی اسم داعش هم لرزه به اندام دنیا می اندازد. اما به خاطر سریالی که همه دوستش داشتند، و گره خوردن داستان به شورش های داعش، نشستیم و این ماجراها را دنبال میکنیم. بدتر از آن، نشستیم و نظاره گر این هستیم که مایکل اسکافیلد دلرحم و جوانمرد ما، دست کم تا به اینجای داستان، با سرکرده داعش همدست شده.

 

حالا هفت شب از موعد فرار گذشته اما خبری از کمکی که قرر بوده از بیرون برسد، نشده. از طرفی جنگ هم شدت گرفته. طبق شانس، احتمالش هست که یکی از موشک ها به زندان برخورد کند و بخشی از آن، نه همه آن، را خراب کند و تعداد زیادی از زندانی ها بتوانند فرار کنند. احتمال دیگر این است که زندان بدون هیچ خراشی به دست داعشی ها بیفتد. آن وقت گرچه مایکل احتمالا نجات پیدا خواهد کرد، اما فاتحه باقی زندانیان غیرداعشی خوانده است. گرچه به شخصه معتقدم که احمقانه است که اعضای داعش را زندانی کنند، باید در لحظه دستگیری آنها را از روی زمین محو کنند. قبول کنید، داعش خطرناک ترین و وحشی ترین گروه تروریستیست که ما به عمر خودمان دیده ایم.

 

ظاهرا مایکل از لحظه ای که لینکلن را دیده، به واسطه رابط هایش پیغامش را فرستاده. حالا اینکه این رابط ها چه کسانی هستند و چه طور انقدر زود از محل اقامت لینکلن باخبر شده اند و چه طور مایکل نامه دست خط خودش را بیرون فرستاده و حتی پیغام هایش در آمریکا در ساعت و روز دلخواه او به دست خانواده اس میرسد، جای بحث دارد.

 

بعد از مراجعه سارا به وزارت امور خارجه و مواجهه با کوینی که زمانی سارا را شکنجه کرده بود، او دوباره اعتمادش به دولت را از دست میدهد. طبق گفته های کوین، خود مایکل خواسته تا هویت کنیل اوتیس را برگزیند، اما سارا با خروجش از دفتر کوین و نیمه تمام گذاشتن حرف کوین متوجه این نکته نشد که، تنها افراد انگشت شماری قادر هستند چنین کاری بکنند. یکیشان مایکل است. خب بقیه چه؟ شاید کسانی مثل خود مایکل هم درگیر این قضیه باشند.

 

فکر میکنم صحبت های جیکوب درباره مایکل کاملا صادق بود. شیوه او همین است که افراد را بر اساس نیازش به خود جلب میکند و با آنها طرح دوستی و صلح میریزد و بعد در مواقعی که به آنها نیاز دارد، همان رفاقت و همان کارهایی که قبلا برای طرف انجام داده را به رخ میکشد و کارش را پیش میبرد. دقیقا مثل معامله ای که با مرد کره ای زندانی کرد. او به خاطر درد آن مرد خودش را سوزاند و کتک خورد تا برای دردش، مسکن بیاورد و در عوض موبایل او را بگیرد. باید دید که دست دوستی ای که مایکل به سوی سرکرده داعش،ابورمال، در زندان دراز کرده هم جزو همین نقشه است یا اینکه او بازیچه دست داعشی ها شده و تمام این جریانات به خاطر این است که میخواهد از چنگ آنها، یک بار برای همیشه فرار کند؟