سلام دوستان. بلاخره بعد از ۷ ماه انتظار کشنده قسمت اول فصل ششم پخش شد.
چقدر منتظر این روز بودیم و بلاخره رسید. انصافا این قسمت عالی بود. در تعجبم که چرا تعداد بیننده هایش نسبت به قسمت اول فصل پنجم کاهش داشته. به هر حال امیدوارم که در کل فصل پر بیننده تری باشه.
برویم و نگاهی به این قسمت داشته باشیم.
اول از همه در نسخه ای که ما دیدیم چیزی که بیشتر به چشم می آمد تفکیک فلش بک ها و زمان حال با سیاه و سفید کردن فلش بک ها بود. بعضی ها متعلق به چند روز قبل تر بودند. در آخرین سکانس های این قسمت متوجه شدیم که بعضی از این فلش بک ها متعلق به صبح همان روز و قبل از سقوط تریلی به دره بودند. حتی خود سکانس اول هم در اخر قسمت تبدیل به فلش بک میشود.
سکانس اول این قسمت واقعا گیج کننده و میخکوب کننده بود. چرا که بر خلاف انتظار همه ما که منتظر انتقام جویی گروه گرگها با آن همه زامبی بودیم یکباره خودمان را وسط معرکه ای میبینیم که صدها واکر محاصره مان کرده اند. اولین حدسی که به ذهن انسان خطور میکند این است که این سکانس فلش فورواردیست به بعد از حمله گرگها. ولی چند ثانیه بعد متوجه میشویم که این جهنم هنوز از الکساندریا خیلی دور است. و کمی خیالمان راحت میشود اما فقط چند ثانیه بعد ساشا ما را متوجه خطری که در حال وقوع است میکند. هنوز ما مخاطبان در حیرتیم که ماجرا از چه قرار است که ریک فرمان اجرای عملیاتی که ما هیچ چیز از آن نمیدانیم را صادر میکند. و ما فقط دستوراتی را میشنویم که ریک فریاد میکشد و بقیه میدوند تا اجرایشان کنند. هنوز نمیدانیم قضیه دقیقا چیست ولی کارتر اصرار دارد که این قرار بود فقط یک تمرین باشد. هر چه هست خدا را شکر که با خودشان منور و مهمات دیگر را برده بودند. اگر بنا را بر تمرین میگذاشتند و هیچ منوری با خودشان نمیبردند که هیچ! چه کسی میخواست این همه واکر را جمع کند؟
بعد از دلچسب ترین تیتراژ دنیا به شبی بر میگردیم که ۷ ماه پیش ما را از آنجا بی خبر گذاشتند. دیانا ماتم زده در جایی نشسته که همین چند ساعت پیش شوهرش در آنجا کشته شد. خطاب به گابریل میگوید: ما اشتباه میکردیم. و گابریل هم او را تائید میکند.
در رابطه با چه چیزی اشتباه میکردند؟ ریک؟ که خطر ناک است؟ یا گروهش؟ یا گروه خودش؟ اینکه خوش خیالی گروهش بی مورد نیست؟ اینکه خطر واقعی ریک و گروهش هستند؟ درباره اینها اشتباه میکرد؟ یا درباره اینکه قصد نداشت پیت را به خاطر کتک زدن همسرش اعدام یا تبعید کند؟ و حالا خودش اولین اسیب را از این تصمیم اشتباه دید!
و بلاخره تارا را میبینیم که صحیح و سالم است اما بی خبر از مرگ غم انگیز نواه.
شاید اگر این سریال چند فصل دیگر ادامه پیدا کند و بچه ها بزرگتر شوند مثلث عشقی که هم اکنون هم در حال شکل گیری ست پررنگ تر و حادثه ساز شود. مثلث عشقی بین کارل خودمان , ایدن و ران, پسر جسی.
دست آخر هم میرسیم به ریک و مورگان. آخرین سکانس فصل پنجم را به یاد بیاورید. زمانی که مورگان به همراه دریل و آرون درست وسط معرکه به الکساندریا رسیدند قیافه های آنان را یادتان می آید؟ از دیدن یک جسد گلو بریده و ریک که درست جلوی چشم آنها به سر یک مرد شلیک کرد چه حالی داشتند. به جای صورت ۳ علامت سوال دیده میشد! ؟؟؟
به خصوص دریل که آخرین بار ریک را خیلی با سیاست تر دیده بود حالا با چه صحنه ای رو به رو شده بود. آن هم از مردی که در روز های اول در کمپ نزدیک اتلانتا وقتی دریل میخواست جیمی را که مبتلا شده بود خلاص کند از طرف همین مرد تهدید شد! حالا خود این آقا جلوی چشم یک شهرک پدر ۲ فرزند را مثل آب خوردن کشت. در گفتگوی کوتاهی که ریک و مورگان سر شام داشتند, نگاه دریل کاملا داشت به ریک میگفت :” پسر تو چت شده؟ این حرفا چیه که میزنی؟ این یارو از اون سر دنیا کوبیده اومده دنبال تو , اونوقت تو میگی دیگه ریسک نمیکنم؟ این بنده خدا داره ریسک میکنه که جونشو داره میده دست تو! ” یا چیزی شبیه این ها! :)
دوباره به زمان حال بر میکردیم . همچنان گروه در حال عملی کردن نقشه شان هستند. تا اینجا ما فقط میدانیم که دسته عظیمی از واکرها نزدیک الکساندریا هستند و حدسمان این است که تمام این بدو بدوها برای دور کردن این واکرها از الکساندریاست. کم کم وظایف هر کسی برای ما مشخص میشود و ما دریل را میبینیم روی موتور با کمترین سرعت ممکن میراند. صدای واکرها از پشت سرش به گوش ما میرسد. و چیزی نمیگذرد که طرفداران دریل صحنه ای میبینند که دلشان زیر و رو میشود. دریل و خیل عظیمی از واکر ها که او را تعقیب میکنند.
در فلش بک بعدی بلاخره موضوع گرگها به طور جدی تری مطرح میشود. حالا دیگر ریک از این گروه مطلع است و میدانیم دیر یا زود ریشه کن کردنشان در اولویت لیست کارهای روزانه ریک قرار خواهد گرفت.
گفتگو های بین ریک و مورگان نکات و کنایه های زیادی در بردارد. در بعضی مواقع بیشتر شبیه ناسزاهایی محترمانه است تا گفتگوی دو مرد قدرتمند. همه ما میدانیم که ریک قاتل است. کاری به اینکه در بعضی موارد خواسته از خانواده اش حفاظت کند نداریم. مهم این است که آدم کشته. از شین گرفته تا آن دو مردی که در بار قصد ورود به مزرعه هرشل را داشتند تا مردی که در کلبه ای در جنگل به دست او کشته شد و خوراک واکرها شد تا ریک بتواند گروهش را به وودبری ببرد تا گلن و مگی را نجات دهد. قطعا این مرد خطر کشنده ای برای او نداشت. تااااااااااا . . . سلاخی کردن گرت و کشتن پیت! اما تا جایی که ما میدانیم مورگان حتی اگر با گرگها رو در رو شود تا جایی که بتواند از کشتن صرف نظر میکند. چطور است که خود را قاتل میداند؟ قطعا دستش به خون آلوده شده و گرنه دنیا, دنیایی نیست که کسی را نکشی یا چشمت را روی مرگ کسی نبندی و بتوانی زنده بمانی! اینگونه عاقبتت میشود تایریس. تازه او هم در جنگ زندان در فصل چهارم چند نفری از افراد فرماندار را نفله کرد. آن موقع هنوز انقدر قاطی نکرده بود. شاید در آینده ای نه چندان دور هم به خاطرات مورگان برویم و ببینیم چه گذشته که قاتل شده.
راستی در رابطه با کشف آن همه واکر در دره باید دست دیانا را بوسید که جایی که پیشنهاد داد که مسیرشان به آنجا نمی افتد ولی اگر واکرهایش آزاد میشدند مسیرشان به الکساندریا می افتاد.هر چند که به نظرم احمقانه است که اجازه دفن پیت را در قبرستان الکساندریا ندهد. این تنبیه کردن پیت نیست. تنبیه کردن فرزندان پیت است. در حالیکه آنها هیچ تقصیری نداشتند. چرا باید در حالی که میتوانند قبری برای پدرشان داشته باشند جسد پدرشان در جایی دفن شود که هرگز مسیرشان به آنجا نمی افتد؟
در ضمن سوالی که پیش می آید این است که واقعا واکرهای فصل ششم سرعتشان بیشتر شده و وحشی تر شده اند و خشن تر تقلا میکنند _ مثل واکرهای داخل تراکتور فروشی_ یا من توهم زده ام؟
بیایید کمی به نقشه ریک و بخشی که دریل باید با موتورش واکرها را به جایی دور از الکساندریا بکشاند نگاه کنیم. در نقطه قرمز ساشا و آبراهام هم به دریل میرسند. اینکه دریل روی یک موتور بی حفاظ است فوق العاده نگران کننده است. و تا وقتی که دریل به نقطه قرمز برسد و به ساشا و آبراهام ملحق شود دل ما در حلق مان میاید. زیرا ممکن است با این سرعتی که میرود به موتور فشار بیاید و موتور خاموش شود. آن وقت دریل باید پای پیاده واکر ها را دنبال خودش بکشاند. یا ممکن است ناگهان یک دسته واکر از اطراف و جلوتر از دریل, او را وسط جاده محاصره کنند . آن وقت چطور باید از بین گروهی که از جلو می آیند فرار کند؟ حداقل وقتی به ساشا رسید خیالمان راحت شد که اگر احیانا مشکلی برای یک موتور سوار پیش بیاید میتواند خودش را به ماشین برساند و نجات پیدا کند. قطعا امنیت ماشین از موتور بیشتر است!
در یکی از فلش بک ها زمانی که ریک داشت نقشه را به طور تمرینی اجرا میکرد ما اعضای گروه را میبینیم که در تراکتور فروشی اند و آخرین حرفی که زده میشود این است که در مسیر برگشت آنها را خلاص میکنیم. بعد متوجه میشویم این فلش بک متعلق به صبح همان روز است. یعنی روزی که تریلی افتاد و مسیر واکر ها باز شد. در کامنت هایی که در پست بحث پیرامون سریال مطرح میشد و همینطور صفحات ف ی س ب و ک و اینستاگرام این سوال برای خیلی ها پیش آمده بود که چرا همان صبح که همگی با هم بودند آن واکر ها را خلاص نکردند ؟ فکر میکنم دلیل اصلی اش این است که ریک میخواست یک دور نقشه را کامل مرور کند و قصد آموزش به الکساندریایی ها را هم داشت . میخواست به آنها یاد بدهد که در چنین شرایطی سرو صدایی مثل این میتواند نقشه تان بر باد دهد. و قصدش هم در خلاص کردن واکرهای داخل مغازه در راه بازگشت در واقع آموزش مبارزه با واکرها به الکساندریایی ها بود. چون در فلش بکی که مردم در حال ساخت مسیر برای واکر ها هستند و یک دسته کوچک از واکر ها به آنجا میرسد میبینیم که این مردم از مرحله خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی پرت هستند. آن همه آدم اگر هر کدامشان فقط یک واکر را میکشتند ۵-۶ تای شان اصلا لازم نبود دست به اسلحه شوند. اما تنها کاری که از دستشان بر می آمد ترسیدن , هول دادن واکرها و چسبیدن به دیوار بود. کاری که اعضای گروه ریک در یک چشم به هم زدن انجام دادند برای آنها مثل یک کابوس بود.در آخر هم که دیدید! همان جناب کارتر که داشت نقشه قتل ریک را میکشید نتوانست حتی یک واکر که تازه پشت یک درختچه گیر کرده را بکشد و یک مشت استخوان متحرک کارش را ساخت و باعث مرگش شد. چقدر شجاعند این الکساندریایی ها!!!!
بلاخره در فلش بکی که نشان میدهد چه شد که این نقشه کشیده شد ما دلیل اصلی تجمع واکر ها و اصلا اینکه اوضاع از چه قرار است را متوجه میشویم. آنطور که هیث تعریف میکرد کمپی در آنجا بوده و ورودی کمپ را با تریلی بسته اند و یکی تبدیل شده و بقیه را آلوده کرده و همه مرده اند و تبدیل شده اند و همان جا سرگردان مانده اند و هی راه رفته اند و ناله کرده اند تا اینکه واکرهای سرگردان دیگر که از آنجا میگذشتند سرو صدای آنها را شنیده اند و به واکر های کمپ ملحق شده اند و هیچی دیگر . . . هی سر و صدا کرده اند و هی واکرها را کشانده اند ان سمتی و خلاصه این شده که شده اند ۱۰۰۰ واکر! منطقی به نظر میرسد! نمیشود ایرادی از این سناریو گرفت. و حالا هم الکساندریا در خطر است.
در آن جلسه چگونگی اتفاق و مرور نقشه تنها مکالماتی نبودند که مهم بودند. شاید مهمترین مکالمه آن جلسه مکالمه مگی و گلن بود. صد در صد که مگی از بدو ورودش به الکساندریا تبدیل به مشاور دیانا شد و با این حالی که دیانا دارد _ در عرض چند روز پسر و همسرش را از دست داد_ مگی نه تنها نقش سخنگوی او را بازی میکند بلکه به نحوی در نبود ریک احتمالا به امور داخلی الکساندریا هم رسیدگی خواهد کرد. همانطور هم که در اخبار و مصاحبه هایی که اخیرا منتشر شده بود مگی در این فصل چیزی بیش از یک لیدر است. اما طبق گفته خودش “این تنها دلیلش نیست!” بزرگترین احتمال این است که مگی باردار است. ترس مردم و حال دیانا و نبود ریک در الکساندریا بهانه است. همه ما به یاد داریم که مگی همیشه در سخت ترین شرایط پیش قدم برای کمک کردن بوده. اما چه اتفاقی میتواند او را عقب نگه دارد؟ چه چیزی جز جان فرزندش میتواند او را از شرکت در چنین ماموریت خطیری که به افراد با تجربه ای چون او نیاز دارد , باز دارد؟
بعد از عمری که گابریل قصد داشت یک کار مفید انجام دهد, ریک با ار . پی . جی برجکش را ترکاند. کاملا به او فهماند که سر قضیه چقلی کردنش پیش دیانا و باز گذاشتن دروازه الکساندریا از او شدیدا دلخور است. هر چند که گابریل هیچ تجربه ای ندارد و چنین وضعیتی با این شرایط اورژانسیش جای آموزش و کارآموزی برای او نیست.

در گذراندن واکر ها از تقاطع مارشال و ردینگ , میدیدم که واکرها چطور از فشار جمعیت پشت سرشان به دیوارهایی کوبیده میشدند که قرار بود آنها را به سمت غرب منحرف کند, و از این فشار جمعیت حتی سرشان متلاشی میشد. حتی کم مانده بود تا دیوار خراب شود. تازه دیدیم اینکه کارتر اصرار داشت با ۴ تا وانت نمیشود جلوی آن ارتش واکر ها را گرفت حقیقت بود.
جالب ترین مکالمه این قسمت صحبت های کارول و مورگان بود. مورگان به خوبی توانسته بود زاغ سیاه کارول را چوب بزند و ما هم فهمیدیم که مورگان حواسش حتی از کارول هم جمع تر است. جالب تر کارول بود که اصلا به روی خودش نیاورد که مورگان او را شناخته و زیر بار نرفت که میتواند حتی ترمینوس را با خاک یکسان کند :) و طوری با مورگان برخورد کرد که انگار میگوید : ” داداش توهم زدی” :)
در بین این فلش بک ها ما تلویحا متوجه شدیم دلیل این دیوانه بازی های آبراهام چیست؟ تقریبا از بعد از اینکه یوجین اعتراف کرد که دانشمند نیست و درمانی ندارد , آبراهام عقلش را از دست داد. در آن گیر و دار بی غذایی و تشنگی تا سر حد مرگ مست کرد. و حتی این مستی را تا داخل الکساندریا هم ادامه داد. در حمله واکر ها به محلی که کارهای ساختمانی در آنجا انجام میشد رسما با لبخند به استقبال مرگ رفت. و حالا سوالی که از ساشا میپرسد اینکه میخواهد بمیرد؟ این مسئله را روشن میکند که بله! این خود آبراهام است که میخواهد بمیرد. و برای همین با ساشا هم گروه شده. با کسی که تا همین چند وقت پیش از شدت غصه و غم به شکار واکر ها میرفت. تمام این کار ها را میکند تا شاید خودش هم روزی طعمه واکرها شود و خلاصه به نحوی از این زندگی خلاص شود.
و در آخر . . . صدای بوق کر کننده ای که ظاهرا از طرف خانه می آمد. صدایی که باعث شد ریک و گروهش برای لحظه ای خشکشان بزند. صدایی که گله واکرها را به جز تعداد اندکی که در جلوی دسته پشت سر دریل و ساشا و آبراهام بودند به طرف الکساندریا منحرف کند. صدایی که خیلی از ما با شنیدنش دو دستی به سرمان کوبیدیم.
بزرگترین سوال این قسمت همین است : چه کسی آن صدا را ایجاد کرد؟
اینکه این صدا دقیقا موقعی بلند میشود که گله موازی الکساندریا حرکت میکند صد در صد اتفاقی نیست و بیشتر شبیه خرابکاریست.
صدا شبیه صدای بوق کامیون و از این دست ماشین های سنگین است. شک همه ما اول به گرگ هاست. در آخرین قسمت فصل پنجم دیدیم که عکس های الکساندریا و ریک و کارل از کوله آرون افتاد و به دست اعضای گرگها افتاد. پس حدس اول این است که احتمالا آنها خیلی وقت است که الکساندریا و مردمش را زیر نظر دارند و با ارتشی که از واکر ها درست کرده بودند اگر خودشان هم میخواستند به آنجا حمله کنند از سلاح های متحرک و گوشتخوارشان استفاده میکردند! حالا که دیدند خود مردم الکساندریا چوپان واکرها شده اند از فرصت استفاده کرده اند و وقتی به گله به موقعیت خطر ناکی برای الکساندریا رسید , آنها گله را به جایی که خودشان میخواهند هدایت میکنند یعنی الکساندریا!
اگر ۱ هزارم درصد اتفاقی این صدا از سمت خانه بلند شده باشد تنها سناریویی که به عقل من میرسد این است که شاید کسی در مسیر الکساندریا بوده به هر دلیل قلبش از کار افتاده و روی فرمانی که پشت آن نشسته بوده غش کرده و سرش محکم به بوق روی فرمان خورده و این صدا در آمده. شاید هم کسانی قصد پناه آوردن به الکساندریا را دارند ولی چون مردم داخل الکساندریا از ریک اجازه ای مبنی بر ورود افراد تازه وارد را نمیدهد آنها را سر لج انداخته اند تصمیم گرفته اند انقدر بوق بزنند که در به رویشان باز شوند. که ممکن نیست این اتفاقات افتاده باشد.

آنچه جسته و گریخته از سازندگان شنیدیم این است که گرگها قرار نیست به این زودی ها خطری برای الکساندریا محسوب شوند. هر چند که به حرف انها نمیشود اعتماد کرد. مثلا در تیزر فصل ششم دیوارهایی که فکر میکردیم دیوارهای الکساندریاست در سریال دیواره های حایل کنار جاده از آب درآمد که برای منحرف کردن واکرها از آنها استفاده شد.
احتمالی که وجود دارد این است که این نقشه قربانی عصبانیت و انتقام جویی بدون فکر “ران” شده باشد. شاید ران این صداها را ایجاد کرده به امید اینکه در درگیری احتمالی که پیش می آید ریک و افرادش کشته شوند. و میداند افراد خودشان هم ثانیه ای درنگ نمیکنند و تا خود الکساندریا میدوند و ریک و افرادش را جا میگذارند. اینگونه میتواند هم خودش هم مادرش هم تمام الکساندریا را از شر ریک خلاص کند اما خبر ندارد که باعث چه مصیبتی شده.
در تریلر فصل ششم افرادی را میبینم که دریل را به اسارت گرفته اند. افرادی که مسلما از الکساندریا نبودند و مشخص بود مدت زیادی را در جاده ها سپری کرده اند. احتمال اینگه این دسته گل را آنها به آب داده باشند بسیار کم است. ولی به هر حال برای خودش احتمالیست.
در حال حاضر برای قسمت بعدی ۲ جای نگرانی وجود دارد :
اول اینکه واکرهایی که به سمت الکساندریا میروند چه بلایی قراراست به سر اهالی و خود شهرک بیاورند. با توجه به اینکه تکیه گاه های دیواره ها به سمت بیرون الکساندریا بنا شده و چنین جمعیتی میتواند دیواره ها را به سمت داخل هل دهد و آنها را بیندازد.
دوم اینکه افرادی که در خارج از خانه هستند چطور باید خودشان را به الکساندریا برسانند؟ کسانی مثل ریک , گلن, میشون و مورگان که جلوتر از دسته واکر ها هستند شاید شانسی برای رسیدن به الکساندریا قبل از واکرها داشته باشند اما کسانی مثل دریل و ساشا و آبراهام و حتی توبین که ظاهرا در جلوی دسته واکرها هستند چه؟ آنها چطور قرار است به خانه بر گردند؟ ممکن است همین اتفاق باعث شود تا دریل به دست آن گروهی که در تیزر دیدیم به گروگان گرفته شود! در این میان چه بر سر ساشا و آبراهام می آید؟ یا افرادی مثل توبین که مراقب بخش ابتدایی گله هستند؟
چاره تنها صبر است! باید منتظر بود و دید!